از خون شهید تا انتظار منجی؛ ولایت، سنگر استوار در برابر طوفان تزویر
از خون شهید تا انتظار منجی؛ ولایت، سنگر استوار در برابر طوفان تزویر
از اقتباس سینمایی تا بازی و پویش کتابخوانی؛
کتاب برای ماندن در ذهن مخاطب، همیشه فقط به قفسه و ویترین کتابفروشی نیاز ندارد. گاهی یک فیلم، سریال، نمایش، پادکست، بازی یا حتی یک پویش میتواند دوباره نام یک کتاب را بر سر زبانها بیندازد و مخاطبی را به سراغ متنی ببرد که شاید پیش از آن هیچ شناختی از آن نداشته است.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، کتاب برای ماندن در ذهن مخاطب، همیشه فقط به قفسه و ویترین کتابفروشی نیاز ندارد. گاهی یک فیلم، سریال، نمایش، پادکست، بازی یا حتی یک پویش میتواند دوباره نام یک کتاب را بر سر زبانها بیندازد و مخاطبی را به سراغ متنی ببرد که شاید پیش از آن هیچ شناختی از آن نداشته است. در سالهای اخیر، نمونههای مختلفی از این اتفاق را میتوان دید؛ آثاری که از دل کتاب بیرون آمدهاند و در قالبی تازه، دوباره به کتاب و نویسندهاش توجه دادهاند.
این روند فقط به اقتباس سینمایی یا تلویزیونی محدود نمیشود. وقتی یک کتاب در کنار تولیدات رسانهای، پویش مطالعه، کتاب صوتی، بازی، نمایش یا محتوای تعاملی قرار میگیرد، مخاطب با آن از مسیرهای متفاوتی مواجه میشود. در چنین شرایطی، کتاب دیگر یک محصول منفرد نیست؛ به نقطه آغاز زنجیرهای از محتوا و تجربه تبدیل میشود که میتواند دامنه مخاطبانش را گستردهتر کند.
مرور نمونههای سالهای اخیر، از «باغ کیانوش» و «سوران» تا «سووشون» و «بامداد خمار» و از سوی دیگر تجربههایی مانند «هیسطوری»، نشان میدهد که تولیدات رسانهای چگونه توانستهاند کتابها را دوباره به میدان توجه عمومی برگردانند. البته نمیتوان در همه این موارد، افزایش فروش یا مطالعه را صرفاً نتیجه یک فیلم، سریال یا پویش دانست؛ اما مجموعه این تجربهها نشان میدهد که پیوند کتاب با رسانه، میتواند برای آن مخاطب تازه بسازد، عمر فرهنگی اثر را طولانیتر کند و مسیر رسیدن مخاطب به کتاب را متنوعتر کند.
اقتباس؛ فرصتی دوباره برای دیده شدن کتاب
یکی از روشنترین نمونهها «باغ کیانوش» است؛ رمانی از علیاصغر عزتیپاک که در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد و بعدها به همت باشگاه فیلم سوره و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به فیلم سینمایی به کارگردانی رضا کشاورزحداد تبدیل شد.
فیلم در چهلودومین جشنواره فیلم فجر دیده شد و جوایزی از جمله بهترین دستاورد فنی و هنری فیلم اول و جایزه آرمان را به دست آورد. در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان نیز پروانه زرین بهترین فیلم و بهترین فیلم از نگاه نوجوانان را دریافت کرد.
اما اهمیت این تجربه برای نشر، به موفقیت فیلم محدود نمیشود. اکران عمومی فیلم از ۹ آبان ۱۴۰۳ آغاز شد، رویداد «فیلمبازی» برگزار شد و اکرانهای سیار نیز شکل گرفت؛ همزمان، کتاب «باغ کیانوش» به چاپ هفدهم رسید و شمارگان آن طبق اعلام کانون به ۵۵ هزار نسخه رسید؛ این یعنی کتاب راهش را به سینما باز کرد و فیلم، زمینهای تازه برای دیدهشدن دوباره کتاب فراهم کرد.
«عصرهای کریسکان» نوشته کیانوش گلزار راغب نیز مسیر مشابهی داشت. این کتاب در انتشارات سوره مهر منتشر شد و اقتباس تلویزیونی آن با عنوان «سوران» ساخته شد. سریال در سال ۱۴۰۲ از شبکه یک پخش شد.
پس از پخش سریال، کمپین تازهای برای معرفی کتاب شکل گرفت و «عصرهای کریسکان» بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. در گزارشهای مربوط به این پروژه نیز بر تأثیر متقابل کتاب و سریال تأکید شده است. این دقیقاً یکی از کارکردهای اقتباس است: یک کتاب میتواند سالها پس از انتشار، با ورود به رسانهای تازه دوباره به «خبر روز» تبدیل شود.
وقتی یک کتاب چند بار روایت میشود
این مسیر فقط به فیلم و سریال محدود نیست. «مهاجر سرزمین آفتاب» نوشته حمید حسام و مسعود امیرخانی در انتشارات سوره مهر، علاوه بر کتاب، نسخه صوتی با صدای فاطمه محمدی، پویش کتابخوانی و یک تیزر داستانی پیدا کرد.
«پاییز آمد» نوشته گلستان جعفریان نیز از کتاب به نسخه صوتی رسید، فیلم کوتاهی در مرکز فیلم جوان سوره به کارگردانی سجاد انتظاری از آن ساخته شد و پویش «زندگی به سبک کتاب» با محوریت آن شکل گرفت.
برای «حاج جلال» نیز در کنار کتاب منتشرشده در سوره مهر، نسخه صوتی و پویش کتابخوانی «عصر مقاومت» به همت بنیاد حفظ و آثار دفاع مقدس و مرکز رسانه کتاب پنج و هفت شکل گرفت.
«اعترافات کاتب کشتهشده» ساسان ناطق نیز به تلهتئاتر «کاتب اعظم» رسید و «خانه من» با استفاده از چهار کتاب «دا»، «فرنگیس»، «مهاجر سرزمین آفتاب» و «خاطرات مرضیه حدیدچی» نشان داد که یک کتاب حتی میتواند بخشی از یک روایت نمایشی بزرگتر باشد.
فراتر از کتاب؛ از روایت تاریخ تا مشارکت نوجوانان
مجموعه «سرداران ایرانزمین» نوشته مهدی میرکیایی و با تصویرگری سیدحسام طباطبایی، در ۱۶ جلد به سراغ چهرههایی از تاریخ ایران رفته است؛ از آریوبرزن، سورنا و بهرام چوبین تا یعقوب لیث، عباس میرزا، رئیسعلی دلواری، میرزا کوچکخان و در دوره معاصر شهید چمران و شهید همت. این مجموعه تلاش کرده روایت زندگی و نقش این چهرهها را با زبانی متناسب با مخاطب نوجوان ارائه کند و در جشنواره کتاب کودک و نوجوان نیز مورد توجه قرار گرفته است.
«سرداران ایرانزمین» تنها به انتشار کتاب محدود نماند و مسابقه کتابخوانی با محوریت این مجموعه نیز برگزار شد. این تجربه، کتابی تاریخی و چندجلدی را از یک محصول چاپی صرف به موضوعی برای مطالعه جمعی، رقابت و گفتوگو میان نوجوانان تبدیل کرد.
در مجموعه «روزی روزگاری ایران» نیز مهدی میرکیایی سراغ روایتهایی از تاریخ ایران برای مخاطب نوجوان رفته است. این مجموعه که از سوی انتشارات شکوفه امیرکبیر منتشر شده، در کنار روایت کتابی، با مجموعهای از فعالیتهای ترویجی همراه شد؛ از مسابقه تلفنی و قصهگویی در تجمعات شبانه تا دورهمی نوجوانان کتابخوان و چالش تابستانی «بچهکتابخونها». در این چالش، نوجوانان با ساخت ویدئو، خوانش، معرفی و نقد کتاب، خودشان به بخشی از فرآیند معرفی و ترویج اثر تبدیل شدند.
رمانهایی که دوباره به صدر توجه آمدند
نمونههای قابل توجهی از پیوند کتاب و رسانه را میتوان در آثاری دید که سالها پیش منتشر شدهاند، اما با ساختهشدن یک فیلم یا سریال، دوباره به فضای عمومی برگشتهاند. در اینجا، اقتباس صرفاً بازآفرینی یک داستان برای پرده یا صفحه نمایش نیست؛ خود کتاب نیز دوباره موضوع گفتوگو میشود و مخاطبانی که پیشتر با آن آشنا نبودهاند، ممکن است از مسیر اثر تصویری به سراغ نسخه اصلی بروند.
«سووشون» سیمین دانشور، از شناختهشدهترین رمانهای ادبیات معاصر ایران، نخستینبار در سال ۱۳۴۸ توسط انتشارات خوارزمی منتشر شد. این رمان که روایتگر زندگی زری و یوسف در فضای اجتماعی و سیاسی سالهای پایانی جنگ جهانی دوم در شیراز است، پیش از این نیز به نمایش درآمده بود؛ اما ساخت سریال «سووشون» به کارگردانی نرگس آبیار بار دیگر نام رمان و نویسندهاش را در مرکز توجه عمومی قرار داد. سریال با روایت و ساختاری متفاوت از متن اصلی، در خرداد ۱۴۰۴ منتشر شد و بار دیگر فرصتی برای گفتوگو درباره یکی از آثار مهم ادبیات معاصر فراهم کرد.
«بامداد خمار» نیز مسیر مشابهی را طی کرد. رمان فتانه حاجسیدجوادی که نخستینبار در سال ۱۳۷۴ از سوی نشر البرز منتشر شد، در همان سالهای نخست انتشار به یکی از آثار پرفروش تبدیل شد. نزدیک به سه دهه بعد، اقتباس سریالی آن به کارگردانی نرگس آبیار، شخصیتها و ماجرای این رمان را دوباره به فضای عمومی آورد. البته سریال در روایت و ساختار، تفاوتهایی با متن کتاب دارد و همین موضوع، اثر تصویری را به روایتی مستقل در کنار رمان تبدیل کرده است.
«رویای نیمهشب» نوشته مظفر سالاری و منتشرشده در انتشارات کتابستان معرفت نیز نمونه دیگری از این مسیر است. این رمان دینی پیش از اقتباس تصویری، با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو شده و بیش از صد نوبت تجدید چاپ شده بود و در جشنوارهها و رویدادهای کتاب نیز مورد توجه قرار گرفته بود. بعدها اقتباس تلویزیونی این اثر با فیلمنامه سیدحسین امیرجهانی، تهیهکنندگی سعید سعدی و کارگردانی حسن آخوندپور شکل گرفت؛ مسیری که نشان میدهد یک رمان میتواند ابتدا از مسیر کتاب به مخاطب برسد و سپس از رسانه تصویری، مخاطبان تازهای برای جهان داستان خود پیدا کند. وجه مشترک این نمونهها در همین رفتوبرگشت میان کتاب و رسانه است.
هیسطوری؛ فراتر از یک مسابقه کتابخوانی
در میان این تجربهها، «هیسطوری» مسیر متفاوتی را دنبال کرد.. محور این پویش، مجموعه ۱۵ جلدی «سرگذشت استعمار» نوشته مهدی میرکیایی است که در انتشارات مهرک منتشر شده است. مسئله این بود که چگونه نوجوانی را که همزمان با کتاب، بازی، ویدئو و شبکههای اجتماعی زندگی میکند، به خواندن یک مجموعه تاریخی ۱۵ جلدی علاقهمند کرد؟
پاسخ هیسطوری، مسابقه ساده کتابخوانی نبود. کتاب با بازی، مأموریت، ویدئو، رقابت، محتوای صوتی و تصویری، پروندههای معمایی و تجربههای تعاملی همراه شد. در دورههای بعد، نسخههای صوتی و الکترونیکی، اتاقهای فرار آنلاین و مأموریتهای چندمرحلهای نیز به این تجربه اضافه شدند.
حتی سریال «هیس، هیچی نیس!» نیز با محوریت جهان «سرگذشت استعمار» تولید شد تا این روایت تاریخی در قالبی تصویری به نوجوان برسد. اما مهمترین عدد هیسطوری شاید نه تعداد ثبتنامکنندگان، بلکه ۶۰ هزار نوجوانی باشد که بنا بر اعلام دستاندرکاران، کتابهای این مجموعه را خواندند.
نوجوان ممکن است برای خواندن تاریخ استعمار انگیزه اولیه نداشته باشد؛ اما برای حل معما، انجام مأموریت یا رقابت با دوستانش وارد پویش شود. در ادامه، کتاب بخشی از همان تجربه میشود.
در دوره دوم برگزاری پویش هیسطوری، این مشارکت حتی یک مرحله جلوتر رفت. مخاطب فقط مصرفکننده محتوا نبود؛ امکان ساخت «ماجرا» برای دیگران نیز پیدا کرد. طبق آمار اعلامشده، تعداد مشارکتکنندگان هیسطوری از ۸۱۵ هزار نفر عبور کرده و در یک بازه پنجروزه بیش از ۶ هزار «ماجرا» توسط شرکتکنندگان تولید شده است.
البته «مشارکتکننده» با «خواننده کامل مجموعه» یکی نیست؛ اما همین اعداد نشان میدهد یک پروژه کتابمحور توانسته مخاطبی بسیار فراتر از مخاطبان معمول کتاب ایجاد کند.
فراتر از اقتباس؛ ساختن مسیر بازگشت به کتاب
نمیتوان ادعا کرد هر فیلم، پویش یا فعالیت رسانهای الزاماً به افزایش فروش کتاب منجر میشود؛ برای اثبات چنین رابطهای، باید آمار دقیق فروش و میزان مطالعه پیش و پس از هر پروژه در دست باشد؛ دادهای که برای همه این آثار وجود ندارد. با این حال، تجربههای مختلف نشان میدهد رسانه میتواند برای یک کتاب، مخاطب تازه بسازد و عمر آن را فراتر از زمان انتشارش ادامه دهد.
«باغ کیانوش» نمونهای از این مسیر است؛ داستانی که از کتاب به سینما رفت و دوباره مخاطبان را به سراغ کتاب فرستاد. «سوران» توجه تازهای به «عصرهای کریسکان» ایجاد کرد و آثاری دیگر با نسخه صوتی، تیزر، نمایش، بازی و پویش، راههای تازهای برای دیدهشدن پیدا کردند. در این میان، «هیسطوری» یک گام فراتر رفت و نشان داد یک مجموعه ۱۵جلدی را میتوان از قالب کتاب بیرون آورد و به مجموعهای از تجربههای بازی، تصویر، رقابت و مشارکت تبدیل کرد.
بنابراین، مسئله فقط ساختن یک فیلم از روی کتاب یا برگزاری یک مسابقه برای بیشتر فروختن آن نیست؛ مسئله، طراحی مسیری است که مخاطب را از یک قالب به قالب دیگر ببرد. در چنین مسیری، رسانه قرار نیست جای کتاب را بگیرد. میتواند نقطه شروع آشنایی با آن باشد؛ مخاطبی که شاید از مسیر فیلم، بازی یا یک پویش با یک داستان روبهرو شده، اینبار برای شناختن روایت کاملتر به سراغ کتاب برود.
منبع: آنا
2026-09-27
T
T